تبليغاتX
السلام علیک یابنت امیر المومنین یازینب
 

السلام علیکِ یا زینب کبری، السلام علیکِ یا بنت رسول الله، السلام علیکِ یا بنت امیرالمومنین (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش

کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته

شمسه کاخ جلال و رفعتش از فرط نور

مِهر عالم تاب را٬از آب و تاب انداخته

دختر مرد دوعالم٬آنکه گاهِ خشم خویش

رَعشه بر این چارمام و هفت باب انداخته

این همان بانوست٬که از نطق و بیان همچون علی

انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته

گر زبانش ذوالفقارحیدری نَبود چرا؟

خصم را دردل شرر٬همچون شهاب انداخته

همتش چون بازوی خیبر گشای حیدریست

بارگاه کفر٬را در انقلاب انداخته

کشتی دین٬کربلا شد غرق از طوفان کفر

همت زینب زنو آنرا بر آب انداخته

حِلم او٬صبر و توانایی زدست صبر برد

عِلم او٬از دست هر دانا کتاب انداخته

تا قیامت وصف او "موزون"اگر گویی کم است

زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته

m_h

 

اللهم عجل لولیک الفرج  

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/04/27

لينك مطلب

 

  خواهم که مهمانت کنم

 

 

 در گوشه ای از قلب خویش

 

 آیا قبولش می کنی این کلبه ویرانه را؟؟

                 

 

گلی دارم که مست از بوی اویم

                                      به غیر از او گلی دیگر نجویم

گل من مرتضی را نور عین است

                                      گل من طالب خون حسین است

گل من اشرف خلق جهان است

                                    گل من مهدی صاحب زمان(عج)است

اگر ظاهر شود از امر یزدان

                                    از این گل میشود عالم گلستان

 

از گل  پر سید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر

از پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر

از شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر

از عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

m_h

 

اللهم عجل لولیک الفرج  

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/04/05

لينك مطلب

ماگوشه نشینان غم فاطمه ایم  

ایام فاطمیه رو به همه ی مسلمانان جهان تسلیت میگم

دود بود و دود بود و دود بود      گـُل ميان آتش نمرود بود

يك طرف گلبرگ اما بي سپر     يـك طرف ديوار بود و ميخ در

سلام بر تو فاطميه ؛ اي فصل عزاي علي (ع)

آه فاطميه ؛ روزها و شبهايت چقدر غم انگيز و حزن آورند !

آه فاطميه ؛ در شبهايت زمزمه دلتنگي مولا در چاههاي نخلستانها را مي‌شنويم و در روزهايت خانه نشيني‌ حيدر كرار را نظاره‌گر  .

آه فاطميه ؛  هنوز جاي دستان انسيه حورا كه بر ديوارهايت نقش بسته است بر كوچه بني‌هاشم هويداست .

آه فاطميه ؛ هنوز پشت درب سوخته خانه مولا و در عزاي محسن شش ماهه مظلومت ، قنداقه خونين علي اصغر (س) و دل غمدار رباب (س) را در خاطر زنده ميكند  .

آه فاطميه ؛ هياهوي صداي ضربه غلاف و تازيانه و در ناله هاي جانسوز بانوي هجده ساله‌ات و در گرفتگي روي ماهش و در رنگ نيلي ياس زيبايش يادآور روضه‌هاي فاطمه سه ساله‌ ارباب است  .

آه فاطميه ؛ هنوز در حكمت وصيت (غسلني و كفني و دفني في‌الليل) بانوي قد كمان مدينه و در

 سفارشات مادرانه حضرت به زينب پنج ساله‌اش و در راز قبر مخفي مادر  مات و مبهوت مانده‌ايم .

آه فاطميه ؛ در بهت شبانه‌ تشييع ياس حيدر و در زمزمه تنهاترين امام در زير تابوت اولين شهيد و شهيده ي راه ولايت  شنيدي اين نغمه را كه : اللهم عجل لوليك الفرج

                                                      

        اللهم عجل لولیک الفرج                                  

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/03/07

لينك مطلب

                   

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد


حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.


 

|

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/02/20

لينك مطلب

                   

میلادباسعادت یازدهمین اخترتابناک امامت ولایت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام رابه شما

وبه مولایم صاحب الزمان تبریک می گم

                   

سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بين ميرود و دين توسط او جمع ميگردد و زمين را پر از عدل ميکند.

                   

امام حسن عسگری (ع) :

احمد ابن اسحاق (از بزرگان شیعه) می­گوید : بر امام حسن عسگری(ع) وارد شدم و می­خواستم درباره جانشین پس از او پرسش کنم. او آغاز به سخن نمود و فرمود : ای احمد ابن اسحاق خدای تبارک و تعالی از زمانی که آدم (ع) را آفرید، زمین را خالی از حجتی بر بندگانش نگذاشته است و تا برپایی ساعت نیز خالی نمی­گذارد.

 

« بِه یَدفَعُ البَلاءَ عَن أهلِ الأرضِ وَ بِه یَنزِلُ الغَیثَ وَ بِه یُخرِجُ بَرَکاتِ الارضِ »

 

به سبب او بلا را از اهل زمین دفع می­کند و باران را می­فرستد و برکات زمین را بیرون می­آورد.

 

 گفتم: یابن رسول الله، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد. سپس برگشت در حالی که بر شانه­اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می­درخشید. فرمود: ای احمد ابن اسحاق، اگر نزد خدای تعالی و حجت­های او گرامی نبودی این پسرم را به تو نشان نمی­دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا(ص) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می­کند همان­گونه که از ظلم و جور پر شده باشد. ای احمدبن اسحاق او همانند خضر و ذوالقرنین است،

 

به خدا قسم که غیبتی دارد، غیبتی که در آن هیچ کس از هلاکت (از دست دادن دین) نجات نمی­یابد مگر کسی که خدا عز و جل او را بر اعتقاد به امامتش پایدار سازد، و او را موفق به دعا برای تعجیل فرجش کند ...

کمال الدین و تمام النعمة، باب 38، حدیث۱

 

 

سخنان دربار امام حسن عسكری علیه السلام

درسهایى براى زندگى‏

بهترین درسها همان است كه انسان از آنها در زندگانى خویش بهره برمى‏دارد. ائمه هدى‏علیهم السلام آموزشهاى زندگى بخش فراوانى ارائه داده‏اند كه‏اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیكبخت ترین مردم در دنیا و نزدیك ترین‏آنها به خشنودى خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه كه ذیلاً نقل‏ مى‏شود به تأمل در باره پاره‏اى از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم ‏پرداخت:

تا آنجا كه تحمّل دارى، در خواست و سؤال مكن، زیرا براى هر روزى،رزق جدید است و بدان كه پا فشارى و اصرار در سؤال و كمك‏خواستن هیبت‏انسان را از بین مى‏برد وباعث رنج و سختى مى‏گردد. صبر پیشه كن تا خداونددرى بروى تو بازكند كه گذشتن از آن براى تو سهل و آسان باشد. چه نزدیك‏است خداوند كارساز به انسان درمانده، وامنیت و آسایش به شخص فرارى‏ترسان، پس شاید غیرتها نوعى از تأدیب الهى باشد. و بهره‏ها و نصیب‏هامراتبى است، پس بر چیدن میوه‏اى كه نرسیده است عجله مكن، چرا كه دروقت مناسب آنرا بدست خواهى آورد. و بدان، تدبیر كننده كارت بوقتى كه‏كارت را اصلاح كند آگاه‏تر است، به اختیار او در همه امور خود كه بنفع توست‏اطمینان كن، و در بر آوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منماكه قلب و سینه‏ات، تنگ مى‏شود، و یأس بر تو چیره مى‏شود. و بدان كه ازبراى بخشش، اندازه و مقدارى است كه اگر از آن فزونى یابد، اسراف خواهدبود و از براى مدارا و احتیاط اندازه‏اى است كه هر گاه از آن بیشتر شود، جبن‏و ترس است و از براى اقتصاد و میانه روى مقدار است كه زیادتر از آن بخل‏است و شجاعت را مقدارى است كه افزون آن تهوّر و بى‏باكى است و ازتیزهوش آرام بر حذر باش".(1)

بهترین برادران تو كسى‏است كه گناهت را فراموش كرد و نیكى‏ترابه‏خویش یادآورد. سست ‏حیله ‏ترین ‏دشمنان كسى‏است كه دشمنى خویش‏را آشكار ساخت.

زیبائى چهره، جمال برون است و زیبایى عقل جمال درون است" "سزاوارترین مردم به محبّت كردن، كسى است كه از او امید محبّت كردن‏دارند.

پلیدیها در خانه‏اى قرار داده شدند و دروغ كلید آن خانه است".

نادانى دشمن است، و حلم حكومت، و راحتى دلها را نشناخت آن كه‏حلم، پاره‏هاى اندوه صبر و دشمنى را به وى جرعه جرعه نچشاند.

هر كه بر پشت باطل سوار شد، در سراى پشیمانى فرود آمد.

تقدیرهاى غالب با كشمكش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آزنتوانند بدست آرند، و با امساك نتوان آنها را دفع گرداند".

عطایاى (شخص) كریم تو را پیش او خوب جلوه مى‏دهد و بدونزدیكت مى‏سازد، و عطایاى )شخص( فرو مایه تو را از او دور مى‏كند و به‏نزدش منفورت مى‏سازد".

هر كه پارسایى خوى او باشد و كرم سرشت او و بردبارى عادت اودوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایى نیكویى كه از اومى‏كنند بر دشمنانش پیروز مى‏شود.

در تشویق به روزه گرفتن و نماز شب خواندن فرمود: "شب زنده‏دارى گواراتر از خواب است و گرسنگى در خوبى خوراك‏ فزاینده ‏تر.(2) "مؤمن براى مؤمن بركت است و بر كافر حجّت.

دل احمق در دهان اوست و دهان حكیم در دل او.

توجّه به رزقى كه برایت تضمین شده، تو را از كار واجبت باز ندارد".

هیچ عزیزى از حق جدا نشد جز آنكه خوار شد، و خوارى حق رانگرفت مگر آنكه سر فراز شد.

دوست نادان، مایه رنج است.

دو خصلت است كه والاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خداوند و سودرساندن به برادران".

گستاخى‏فرزند بر پدر، در كوچكى، منجر به‏عاق شدن‏در بزرگى‏اش شود.

اظهار شادمانى در برابر شخص غمزده، بى ادبى است.

بهتر از زندگى چیزى است كه اگر از دستش بدهى، زندگى را منفور دارى‏و بدتر از مرگ چیزى است كه چون بر تو فرود آید مرگ را محبوب شمارى".

ریاضت دادن نادان و ترك دادن معتاد از چیزى كه بدان عادت كرده،خود معجزه است.

تواضع نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

آدمى را طورى گرامى ندار كه بر او سخت بگذرد.

هر كه برادرش را نهانى اندرز داد او را آراسته و آن كه در برابر دیگرانش‏پند گفت، زشتش ساخته".

هیچ بلایى نیست مگر اینكه براى خدا در پیرامون آن نعمتى است.

چه زشت است براى مؤمن گرایشى كه او را خوار مى‏كند.(3) 

آن حضرت فرمود:

پارساترین مردم كسى است كه به هنگام بر خورد با امور شبهه ناك‏بازایستد، عابدترین مردم كسى است كه فرایض را بر پاى دارد، زاهدترین‏مردم كسى است كه از حرام دست شوید، سخت كوش ترین مردم كسى است‏كه گناهان را ترك گوید.

شما در عمرهاى كاسته شده و روزهاى شمرده شده ( اندك) هستید،ومرگ ناگهان سر مى‏رسد.

هر كه تخم نیكى بكارد خوشى بدرود، و آن كه تخم‏بدى بكارد پشیمانى بدرود.

هر زارعى را همان چیزى است كه مى‏كارد، كندكار را بهره از دست نرود، و آزمند آنچه را كه برایش مقدّر نیست به دست‏نیاورد.

هر كه به خیرى رسد خدایش داده و هر كه از شرّى در امان نگاه داشته‏شود، خدایش نگاه داشته.

در نامه مباركش به ابن بابویه فقیه مشهور، فرموده است: "امّا بعد،تو را اى پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن على بن حسین قمى، كه خدایت‏براى كسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش از صلب‏تو فرزندانى صالح عطایت فرماید، سفارش مى‏كنم به تقواى خدا و بر پاى‏داشتن نماز و پرداخت زكات كه نماز از مانعان زكات پذیرفته نشود. و تو را سفارش مى‏كنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صله‏رحم وهمدلى با برادران، و كوشش در ( جهت رفع) نیازهاى ایشان درسختى وآسانى، و بردبارى در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت دركارها و رعایت قرآن، و خوشخویى، و امر به معروف و نهى از منكر كه‏خداوند عزّ و جلّ فرمود: ( لَا خَیرَ فِی كَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَینَ‏النَّاسِ وَمَن یفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً(4) یعنی: در بسیارى از راز گویى اینان هیچ چیزى نهفته نیست مگر آنكه به صدقه‏امر كند یا نیكى یا اصلاح میان مردم، و آن كسى كه از پى خشنودى خدا این كاررا بكند بزودى پاداشى بزرگ عطایش فرماییم. و دورى از تمام زشتیها و بر تو باد گزاردن نماز شب (سه بار این‏دستور را تكرار فرموده) و هر كه نماز شب را كوچك انگارد از ما نیست. پس به وصیت من عمل كن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج كه پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: "برترین اعمال امّت من، انتظارفرج است"، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود تا آنكه فرزندم ظهوركند همان كه پیامبرصلى الله علیه وآله بدو مژده داد كه زمین را از عدل و داد پر مى‏كندپس از آنكه از ستم وبیداد پر شده باشد. پس اى پیرو و شیعه من شكیبا باش و همه شیعیانم را به شكیبایى‏فرمان ده كه: ( إِنَّ الْأَرْضَ للَّهِ‏ِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(5) یعنی:

                   

"زمین از آن خداست، آن را به هر كه از بندگانش خواهد به میراث دهد،وفرجام از آنِ پرهیزكاران است و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و بركات خدا بر ایشان باد. خدا ما را بس است چه خوب وكیل و چه خوب سر پرست و چه‏خوب یاورى است.(6) 

 

مآخذ:

1) بحارالانوار، ج‏75، ص‏389 - 378.

2) همان مأخذ، ص‏378.

3) بحارالانوار، ج‏75، ص‏378 - 377.

4) سوره نساء، آیه 114.

5) سوره اعراف، آیه 128.

6) حیاة الامام الحسن العسكرى،      

   دلم برات تنگ شده


 اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/01/24

لينك مطلب

خدايم!به تو عشق مي ورزم.تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا

دوست مي دارم.چنان به تو عشق مي ورزم كهسرمست و بي خود مي شوم.


خدايم!مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد.


خدايم!خانه قلب من كوچك است آن راچنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد.خانه قلبم ويرانه است،آن را مرمت كن تا در خور تو شود.خانه قلبم آلوده است،آن را پاك و مطهر گردان.عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شودكه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شويو من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم. پس بارالها مرا در انتظار رسيدن به اين آرزو مگذار          

                  

 

                          اگر مهر انتظار را بر قلب هايمان حك نكرده بودند ، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستان نكرده بودند، معلوم نبود در اين تاريك و روشن مبهم و اين گردش ممتد و كشدار ثانيه ها كه روز و شبش يكسان است ، اين همه دلواپسي ، اين همه حسرت و اين همه سوز و گداز را به درگاه كدام سنگ و چوب و آتش مي برديم و از كه پناه مي جستيم .
 
روزها آنقدر با رنگ و نيرنگ آميخته است كه روزمان را از شب نمي شناسيم و اين ابر ، ابرهاي تيره حريص آنچنان وسعت آسمان را بلعيده اند كه ديري است رنگ خورشيد را نديده ايم .همه جا تاريك و ظلماني است ، آن قدر كه اگر تمام چلچراغ هاي تاريخ را بر فرازش بياويزي ، باز چاه و چاله را نمي بيني و پا به لنجنزار مي گذاري كه بيرون آمدن از آن طاقت فرساست ، گويي چشم بسته راه مي روي كه برادرت را ، همسايه ديوار به ديوارت را كه براي تامين معاشش تكه اي از وجودش را به حراج مي سپارد ، جان مي فروشد تا آبرو بخرد را نمي بيني يا نه ،شايد هم مي بيني ، اما براي راحتي وجدانت ، عينكي سياه به رنگ دلت به چشم مي زني تا نبيني، تا آزاد باشي ، آه چه اسارتي ؟! مولا جان ، فضاي غبارآلودي است ، يلداي غربي است ، پس ، در كدامين سپيده لايق ، ذوالفقار تو سياهي شب را مي درد و چشمان عاشق را به صبح صادق پيوند مي زند!

 

 

فرزند لافتي!


 

 ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي ؛  " فزت و رب الكعبه "


 

تاب و قرار از او ربوده است .آه. . . ذريه علي (ع) ، فرزند غريب كوفه ! صداي درد دل غريبانه پدر را مي شنوي ؟ چاه منتظر توست ، تا حق امانت را ادا كند .مهدي جان ! زين واژگون ذوالجناح را كی سامان می بخشی ؟ كی ندای " هل من ناصر ینصرنی "سالار شهیدان را پاسخ می گویی و نام های از یاد رفته شهدا را دیگر بار ملكه ذهن ها می سازی ؟ منتقم آل رسول (ص) كی می آیی ؟ دیری است تابلوهای شهیدانمان خاك غربت گرفته اند و حال آنكه هر روز در این سیاه بازار تابلو های تازه ای چشم ها را خیره می سازند ، تابلو هایی از چهره آدم ها با رنگ و آبی جذاب و گیرا .آه ، مولای من ! این نجابت گمشده و این غیرت بر باد رفته را بدون تو  چگونه بازیابیم ؟ خسته ام ،خسته از این دیوارها ،از این شهر بی دروپیكر و از این آدم های غفلت زده! دلم گرفته است ، هوای تازه می خواهم .دیگر كوچه و بازار و خیابان ، روح خسته ام را نوازش نمی دهد .ای طبیب حاذق روح و روان ، ای طبیب موعود ، موعد ملاقات ما كی می رسد تا با دم مسیحاییت روح زندگی را در كالبد زندگی بی روحمان بدمی و بر قلوب غریبمان ،آسمان آسمان عاطفه بباری . برای جسممان وسایل راحتی آنقدر فراهم است که به زودی از کار می افتیم و آنقدر اشباع شده ایم كه به زودی خالی می شویم ، اما آیا این روح خسته و سرگردانمان را خریداری هست ؟ آیا جوابی هست كه سوال تشنه روحمان را سیراب سازد و آبی هست كه ریشه خشكیده اش را آبیاری كند ؟ ای بیكران معرفت! كی مشكت را پر آب می سازی ، تا بر وسعت دل هامان بتازی و بنیاد  تشنگی براندازی ؟ای باغبان مهربان بستان معرفت ! گاه آفت زدایی رسیده است . ای نازنین ، نهال های طوفان زده و این جوانه های آفت گرفته را مگر به جز دستان تو التیامی هست؟ مسیحا نفس دوران!كی می آیی؟ كدامین آدینه را به قدوم سبزت متبرك خواهی كردتا سوال بی جواب عاشقان را كه هر جمعه با سوز و گدازی عاشقانه فریاد می كنند: "این الطالب بدم المقتول بكربلا " پاسخ گویی ، سرور غریبان  ،مولای غریبان !بر غربت دل هایمان ببار كه دیری است شاهد غروبی غریبیم.

 

                                       اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب نوشته شده توسط یک دوست بنام یاسر در 87/01/18

لينك مطلب

 

 

ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

ميا کوفه، ميا کوفه، که ليلا بي پسر گردد

ميا کوفه، ميا کوفه، که زينب خون جگر گردد

ميا کوفه که مي ترسم سکينه بي پدر گردد

شود آواره در صحرا ميا کوفه، ميا کوفه

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد

ميا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد

ميا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد 

به جان زينبت مولا! ميا کوفه، ميا کوفه

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که افتد بر زمين دوشاخه‌ي ياست

رسد تير از کمان حرمله برچشم عبّاست

فتد در علقمه با چشم خونين اشجع النّاست

لب تشنه، لب دريا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که از سم ستوران توتيا گردي 

ميا کوفه که صدپاره زشمشير جفا گردي

از آن ترسم که فردا با لب عطشان فدا گردي

ببين احوال مسلم را ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

پیام های اعتقادی عاشورا

توحید در عقیده و عمل

رسالت تبیین «مکتب» و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینشی، بر عهده «امام» است. امامان با سخن و عملشان هم صورت صحیح اعتقادات را می‌نمایانند، هم با انحرافات عقیدتی مقابله و مبارزه می‌کنند. این که توحید ناب چیست و خداباوری و عقیده به مبدا و معاد چه نقشی در زندگی دارد و شیوه انبیا و مرامشان کدام است و تداوم خط رسالت در قالب «امامت» چگونه است و دین چیست و اهل‌بیت علهیم‌السلام کیانند و چه مسوولیتی دارند و وظیفه امت در قبال امام چیست، همه و همه جلوه‌هایی از «پیام‌های اعتقادی» عاشورا است. اگر به قیام سیدالشهداء علیه‌السلام از این دیدگاه بنگریم، درس‌‌های عظیمی را خواهیم آموخت و عاشورا را کلاس درسی خواهیم یافت که در سخنان امام و عاشوراییان، متجلی گشته است.

حتی رجز‌های اصحاب امام و خطبه‌های امام و اهل‌بیت، چه قبل از شهادت و چه در مقطع اسارت، پر از نکته‌های عقیدتی است.

علاوه بر بُعد نظری و تبیین خطوط اصلی و روشن دین، تجلی این باورها در عمل آنان، جلوه دیگری از بعد اعتقای مساله است. مثلا «توحید» را نه صرفا از بعد نظری، بلکه توحید در عبادت و اطاعت را نیز در صحنه عاشورا و انقلاب امام حسین علیه‌السلام می‌توان دید و این، بسی آموزنده‌تر و تاثیرگذارتر از جنبه‌ فکری و ذهنی موضوع است. عقیده به خدا و قیامت، نه تنها به صورت یک باور خشک ذهنی، بلکه منشا اثر در زندگی فردی و اجتماعی مسلمان مطرح است و تلاش‌های او را حتی در صحنه مبارزه، جهت می‌دهد. اعتقاد به امامت نیز، نه صرفا در حد یک بحث کلامی و احتجاجات قرآنی و حدیثی در مورد این که پس از پیامبر، چه کسی خلافت دارد، بلکه به عنوان نظام سیاسی و پذیرش ولایت پیشوای صالح و خط مشی منطبق بر قرآن و سنت رسول و این که چه کسی شایسته زمامداری امت اسلامی است، مطرح می‌گردد.

جایگاه اهل‌بیت‌ پیامبر صلی‌الله علیه و آله در جامعه اسلامی نیز از همین زاویه قابل طرح است و نیز اصل مساله رسالت حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و قرآن و وحی و شفاعت و ... بايد هر کدام به نحوی که دارای «پیام» است، در نهضت عاشورا مورد مطالعه قرار بگیرد. تنها در این صورت است که حرکت عاشورایی در امتداد زمان، گسترش و دوام می‌یابد و نسل‌های امروز و آینده را در مورد خطاب  قرار می‌دهد و هدایتگر می‌شود.

بعد اعتقادی کربلا نباید مورد غفلت قرار گیرد، هم محتواهای عقیدتی که در مجموعه این حماسه متجلی است، هم اساس نهضت کربلا که برای حفظ باورهای ناب از زوال تحریف بود. این هدف مهمی بود که شهید بزرگی همچون ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام فدای تحقق آن شد.

در سخنان امام حسین علیه‌السلام و یاران او، مفاهیم بلندی از اعتقادات در محورهای خداشناسی، رسالت انبیاء، نقش وحی و قرآن در زندگی، اصالت دین و گمراهی بدعت‌گذاران، زندگی ابدی و حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم، حساب و اجر و عذاب، شفاعت، حقانیت امامان برای ولایت و خلافت، وظیفه مردم نسبت به حجج‌ الهی، نفاق دنیاپرستان، استفاده از عقاید دینی برای اغفال مردم و ... دیده می‌شود که جای مطالعه دارد.

 

asd.jpg

عقیده به «توحید» و خداباوری، تنها در ذهن یک مسلمان موحد نمی‌ماند، بلکه در همه شوون و شرایط و زوایای زندگی او سایه می‌افکند. این که خدا کیست و چیست و این شناخت چه تاثیری در زندگی عملی و موضع‌گیری‌های اجتماعی مسلمان دارد، جایگاه این عقیده را در حیات، نشان می‌دهد.

عقیده به خدایی که راست است، راست می‌گوید، وعده‌هایش تخلف‌ناپذیر است، اطاعتش واجب است، نارضایی او موجب دوزخی شدن است، در همه حال، حاضر و ناظر انسان است، کمترین کار انسان از علم و بصیرت او پنهان نیست، مجموعه این باورها وقتی به صورت «یقین» در آید، موثرترین عامل تاثیر‌گذار در زندگی است.

مفهوم توحید، تنها در بینش و دیدگاه نیست، بلکه در بعد عملی، به «توحید در اطاعت» و «توحید در عبادت» تبدیل می‌شود.

امام حسين علیه‌السلام پیشاپیش، از شهادت خود، با خبر بود و جزییات آن را هم می‌دانست. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نیز مکرر این حادثه را پیشگویی کرده بود. این علم و اطلاع قبلی، نه تنها رای او را بر ادامه راه و ورود به میدان جهاد و شهادت، سست یا آمیخته به تردید نکرد، بلکه شهادت‌طلبی او را افزون‌تر ساخت. آن حضرت با همین ایمان و باور، به کربلا آمد و به جهاد پرداخت و عاشقانه به دیدار خدا شتافت.

حضرت ضمن خطابه‌ای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه‌های کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود: «تکیه‌گاهم خداست و او مرا از شما بی‌نیاز می‌کند. «سَیُغنی اللهُ عَنکُم»  در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند، پاسخ امام این بود که «حَسبِیَ اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.»

حتی در موارد متعددی اصحاب و بستگان و اقوام او از روی خیرخواهی و دلسوزی آن حضرت را از رفتن به عراق و کوفه بر حذر می‌داشتند و بی‌وفایی مردم و مظلومیت و تنهایی پدرش امیرالمومنین و برادرش امام مجتبی علیه‌السلام را یادآور می‌شدند. هر یک از اینها کافی بود که در دل فرد معمولی، ایجاد تردید کند، اما باور روشن و عقیده یقینی او و خدایی دانستن این راه و انتخاب، سبب شد در مقابل عوامل یاس‌آفرین و تردیدساز بایستد و قضای الهی و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد. وقتی ابن عباس از امام حسین علیه‌السلام می‌خواست که راه دیگری جز رفتن به عراق برگزیند و با بنی‌امیه در نیفتد، حضرت ضمن تبیین اهداف و نیّات امویان، فرمود: «انّی ماضٍ فی امرِ رسولِ‌الله صلی‌الله علیه و آله حَیثُ اَمَرَنی و اِنّا لله و انّا الیهِ راجعون»(1) و تصمیم خود را در پایبندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خدای هستی‌آفرین باز گفت؛ چرا که به حقانیت راه و درستی وعده‌های خدا باور داشت.

«یقین»، نمودی از وضوح و روشنی باور نسبت به دین و فرمان خدا و حکم شریعت است. گوهر یقین در هر جا که باشد، او را مصمم و بی‌باک می‌سازد. صحنه عاشورا جلوه یقین بود. یقین به حقانیت راه خود، یقین به باطل بودن دشمن، یقین به حق بودن معاد و حساب و محاسبه رستاخیز و یقین به حتمیت مرگ و ملاقات با خدا، در درجه بالایی در دل امام و عاشوراییان وجود داشت و جهت‌دهنده مقاومت و کیفیت عمل و ثبات قدم در راه انتخابی بود.

«استرجاع» (گفتن انا لله و انا الیه راجعون) علاوه بر آن که هنگام آگاهی از مرگ یا شهادت کسی گفته می‌شود، در منطق امام حسین علیه‌السلام، یادآور فلسفه بلند هستی و حیات و سرنوشت «از اویی و به سوی اویی» است که بارها امام در طول راه آن را بر زبان آورد، تا این عقیده، جهت‌ دهنده تصمیم‌ها و عمل‌ها باشد.