تبليغاتX
السلام علیک یابنت امیر المومنین یازینب

السلام علیک یابنت امیر المومنین یازینب

تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم

  در این شبها که   به اسمان  مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند  تویی  که در وانفسای  این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق  را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان  اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
 
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم . 


 .شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است
اگرمعبود تنهایی بر نمیگزید بی شک تو را معبود دل خویش میدانستم و از قربانی  چشم و دل در راهت دریغ نمیکردم
دوست دارم  آنی شوم که  خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدمهایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود


برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم .
بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه  تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم  .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.


زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی جاویدان شد.
من اسارت دلم را به هیچ آزادی نفروشم که زندانبانی چون حسن بن علی جرعه ای جز می به من ارزانی نمیدارد

456

سالروز ورود غرور آفرین روحی فرا زمینی را در کالبدی زمینی

گرامی می داریم

و حقارت هستی را در برابر عظمت او به نظاره می نشینیم

                 

چاره اندیشی در ترک گناه

     

مردی خدمت امام مجتبی علیه السلام رسید عرض کرد : من بندۀ گنه کاری هستم و نمیتوانم گناه نکنم ، ای فرزند پیامبر خدا ! مرا پند و اندرز ده و موعظه کن .

حضرت فرمودند :

«أفعل خمسة أشیاء و اذنب ماشئت ،لا تأکل رزق الله واذنب ماشئت ، و اطلب موضعاً لا یراک الله و اذنب ماشئت ، و اخرج من ولایة الله و اذنب ماشئت و اذا جاءملک الموت لیقبض روحک فا دفعه عن نفسک و اذنب ماشئت و إذا دخلک مالک النّار فلا تدخل في النار واذنب ماشئت »

     

چنانچه نمی توانی ترک گناه کنی ، پنچ کار را انجام ده و هر چه میخواهی گناه کن :

 الف) روزی خدا را نخور

 ب) گناه را در جایی انجام ده که خداوند تورا نبیند

 پ) از سرزمین خدا دورشو وبرو به جایی که در زیر سلطه و قدرت خداوند نباشد .

 ت) آن گاه که فرشتۀ مرگ خواست جانت را بگیرد او را از خود دور کن

 ث) هنگامی که مالک دوزخ خواست تو را داخل آتش کند ، پس با قدرت ایستادگی کن و داخل نشو، این  پنج عمل را انجام بده و هر چه خواستی گناه کن .

                 

يا كريم اهل بيت

m_h

 

اللهم عجل لولیک الفرج  

+نوشته شده در 87/06/23ساعت14:15توسط عزاخانه زینبیه تبریز(س) | |